تبلیغات
کل کل - تفاوت مردها از گذشته تاكنون

کل کل
 
فقط برای خنده

كد عكس تصادفی

چت روم

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس


در گذشته های دوووور در آقایان هورمونی وجود داشت به نام اُبُهَت.

بخاطر فعالیت این هورمون یکی از افتخارات ، در طول زندگی یک مرد

سیبیل های از بناگوش در رفته اش بود. بطوریکه هر چقدر طول سیبیل بیشتر و

سربالاتر، شأن و منزلت آقای سیبیلو بالاتر.

و این همون دوران طلایی تار

ایجاد شده توسط اونها در خانه جز حرف آقاشون حرف دیگه ای نداشتن و

یکی درمیون می گفتن:"هرچی آقامون بگه." در همون دوران تکیه کلام آقایون این بود


:"جای زن تو مطبخه."

گذشت و گذشت، تا اینکه به ذهن آقای سیبیلو رسید که بهتره

یخ مذکرها بود که زنهاشون بخاطر رعب و وحشت 

کمی از بار روی صورتش کم کنه تا شاید مقداری از درد آرتوروز گردنش کاسته بشه.

این شد که قیچی رو گرفت دستش و کمی از دسته بیل روی صورتش رو تراشید.

مدتی گذشت. آقای سیبیلو که توی آینه دیده بود انگار اگر سیبیلش کمتر باشه

صورتش مشخص تره و  اِاِاِاِی انگار بدک نیست هر جمعه یکم بیشتر از دسته بیل

 که حالا تبدیل به دسته بیلچه شده بود رو میتراشید. تا اینکه اون اتفاق افتاد...

در راستای تحقق بخشیدن به اهداف ضرب المثل "چه مردی بُوَد کَز زنی کم بُوَد"

با تیغ کُلِشو از ته تراشید تا اثبات کنه که از منزل محترمه ی مکرمه هیچ چیز که کم نداره

، هیچ ؛ یه چیزایی اضافه تر هم داره.(برداشت آزاد.)

اما انگار احساس می کرد یه چیزی تو وجودش انگار درست کار نمی کنه.

پس به پزشک مراجعه کرد. بعد از آزمایش خون متوجه شدن که هورمون اُبُهَتشون

کم کار شده و ریشه عصبی داره. به دستور پزشک به یک روانشناس مراجعه کرد.

پس از جلسات مشاوره متقاعد شد که بقیه موهای روی بدنش از جمله

ابرو و موهای دست و پا اُبُهَتش رو حفظ می کنن. کم کم دوران نقاهت رو طی کرد

و موهای دست و پای بلورین خودش رو جایگزین دسته بیل - ببخشید سیبیل کذا کرد.

البته اول راضی به این کار نمیشد اما با صحبتهای روانشناسش که بهش

یادآوری می کرد:"ببین خانمت و مامانت و خواهرت تاپ شلوارک می پوشن چه خوشکله

 ، چه مردی بُوَد کَز زنی کم بُوَد؟؟؟" این جوری بود که با رکابی و شلوارک در

انظار عمومی حاضر شد تا اُبُهَتش حفظ بشه و مشکلش حل بشه.

اما این ضرب المثل بدجور ذهنش رو مشغول کرده بود. مدام به خودش می گفت

:"هنوز یه چیزی هست. آخه چه مردی بُوَد کَز زنی کم بُوَد؟؟؟"

تا اینکه دلیل اختلاف رو پیدا کرد...

 

ابرو

به طرز ناعادلانه ای ابروهای بانو زیباتر از ابروهای خودش بودن. دیگه نمی تونست

این تبعیض رو تحمل کنه. جمعیت مذکرها همه کار کرده بود اما این ابروهای زیبا روی

اون چشم ها...

... و این داستان هنوز ادامه داره. به امید روزی که جمعیت مذکرها رو تتو کرده توی

کوچه و بازار ببینیم.

ولی من هنوز یه سوال دارم. چرا میگن خانما چشم و همچشمی می کنن؟؟؟؟

+عناوین کاندید:

 -واااااای چنگیز جون!!! موهاتو کجا مش کردی بلا؟؟؟؟

-انستیتو زیبایی با مدیریت تیمور لاک طلا

-اِسی؟! موچین داری؟ این ابروم با بقیه همسو نیست.

و...

- اوهوووی پسره!!! اون ابرو پاچه بزی هاتو بیشتر دوس داشتم.





طبقه بندی: kal kal dokhtara، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 27 آبان 1390 توسط Sahar joon
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگ

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس